خداوند به بنده اي که به فرزندش محبّت شديد دارد، رحم مي کند . [امام صادق عليه السلام]
شنبه 3 شهريور 1386 , ساعت 2:9 صبح

·         


خبـر آمــد خبـــري  در راه  است


سرخوش آن دل که از آن آگاه است


·         


   دوباره بوي بهار مياد. بهاري که امسال در پايان تابستونه. شايد به همين دليل امسال، قم، تابستون نداشت. شايد قراره تو بيايي! شايد...شايد...


«شايد اين جمعه بيايد    پرده از چهره گشايد»


·         


   نمي دونم چرا شمعدوني ها امسال بيشتر قد کشيدند. نمي دونم چرا برگهاشون بيشتر طرف آسمون رفته. شايد يه ساقي بهشون آب حيات داده تا واسه تو بيشتر دعا کنند. شايد يه مادر منتظر به بچّه ش سپرده که امسال بيشتر اونها رو آب بده. آخه خسته شد از بس هر هفته انتظار کشيد و گفت: «يابن الحسن روحي فداک....متي ترانا و نراک؟» شايد به بچّه ش گفته : « دعاي شمعدوني رد خور نداره!»


·         


   ميگن با يک گل بهار نمياد. ولي شنيديم با اومدن يک گل نرگسه که بهار مياد. اين تناقض رو به جون خريديم و مي پرستيمش. هر روز هم توي نماز تکرارش ميکنيم، که يادمون نره. آخه اينو استاد فلسفه مون بهمون ياد داده.گفته اگه ميخواي يه گزارة وجداني يادت نره، اگه ميخواي بي وجدان نشي، اونو تو نمازت تکرار کن...واي خدا...نکنه...نکنه بي وجدان شده باشم!!..آخه استاد يه چيز ديگه هم گفت. گفت: « مواظب باش وقتي داري تکرارش ميکني به معناش هم خوب دقت کني. چون منطقي را کار با الفاظ نيست. با معناش زندگي کن؛نه با لفظش.» حالا اگه مقدمة‌ اوّل رو کنار مقدّمة دوم بگذاريم نتيجه ش ميشه اينکه ممکنه...نه!...فقط ممکنه!...اون هم امکان عامّ.. يعني ميشه بي وجدان نشده باشم؟! خدايا معمول نبوده که تو دعا رو براي زمان گذشته اجابت کني.آخه اجابت مال آينده است. ولي بيا و خدايي کن و اين دفعه اين دعاي منو مستجاب کن:« خدايا کمکم کن بي وجدان نشده باشم!!» يه وقت کسي نگه قدرت به محال تعلّق نميگيره. اين محاله. خدا که خداست؛ تواناست؛ ولي ديگه معني نداره محال رو انجام بده!


چون استاد جواب اين رو زودتر دادند. فرمودند که صغراي قضيه قابل انکاره. چون برگشت عمر محال نيست. اين هم عين کلامشون:


« باز آي که باز آيــد عمــر شــدة حافـظ   هر چند که نايد باز، تيري که بشد از شست»


·         


   گفته بودي وقتي 313 باغبون دلسوز پيدا بشه شکوفه ميکني. گفته بودي وقتي دنيا تشنة تو بشه مي جوشي. گفته بودي وقتي تاريکي همه جا رو گرفت طلوع ميکني. اي درخت عمر ما! اي چشمة زندگي، اي خورشيد غروب نکرده! اي حجّت حاضر! ما غايبان را از غيبت برهان. ما ظلمت زدگان را روشن کن.« بر من ظلمت زده يک دم بتاب»


·         


  ننه خديجه اون وقتها يه چيزي ميگفت. ميگفت خدا شيعه رو آفريده که امام زمان منتظر داشته باشه. نميدونم از کجا ميگفت و آيا درست ميگفت يا نه؟! ولي ميدونم که الان نه فقط شيعه، که سني ها، و نه فقط مسلمونها، که مسيحي ها، و نه فقط خداپرستها که همه  و همه منتظرتن. البته هر کسي به شکلي.


·         


  مولاي ما. ميدونم که الان داري ميشنوي که چي ميگم.استغفرالله! اين که بديهيه. ميدونم الان ميدوني تو دل چند ميليارد انسان چي ميگذره. استغفرالله! اين هم واضحه. ميدونم که ميدوني که« ابر و باد و مه و خورشيد و فلک» انتظارتو ميکشن. پس آقا « وقت است که باز آيي!» وقت است...وقت است...وقت است...



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[2/6/1387- 1:53 ص] شايعه سياسي
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]