...چند ساعت بيشتر طول نمي کشه. حالا خيلي بشه يه شبانه روز. با همه ي احتمالات به يه هفته هم نميرسه. کافيه يه کم زرنگ باشي. اگه پارتي داشته باشي که سفارشي کارتو راه ميندازن...
دسته چک و ضامن کارمند يا کاسب هم نميخواد.فقط از خودت جسارت نشون بده، همه چيز درست ميشه. يه شبه (فوقش يه هفته اي) ميشي ميلياردر..نه..ميشي ثروتمند ترين انسان روي زمين. بخصوص که پارتي هم دم دست هست. اصلا اونها خودشون منتظرن بري سراغشون.هيچ رشوه يا شيريني هم ازت نميخوان.فقط ميخوان کارت راه بيفته...
نترس گناه هم نداره. خودم پرسيدم. فقط بعضي خشکه مقدّسها ميگن يه نوع شرک حساب ميشه. ولي از متخصصهاش پر سيدم گفتن اشکال نداره..تازه خيلي هم بهش توصيه شده.
روانشناسها هم تا چند سال ديگه شايد به اين نتيجه برسند که اين کار آنزيم خوشبختي رو تو بدن زياد ميکنه!
تازه جامعه شناسها شايد تا چند قرن ديگه مبناي رشد اجتماعي رو با همين قرارداد مقايسه کنند.
هواشناسي هم پيش بيني کرده معيار رشد اقتصادي دنياي آينده رو همين تغيير و تحولات تعيين ميکنه!
حالا چي ميدن..
نگو و نپرس که اون چه بهت ميدن رو تو خواب هم نمي بيني!
حالا که دهنت آب افتاد بذار بهت بگم کي بري سراغشون.
تقريبا هميشه جواب ميدن ولي اين ساعتي که من ميگم برو. چون خيلي بيشتر تحويلت ميگيرن.
ميذاري يه هلال ماه خاصّي تو افق غرب ديده بشه.
تا ديديش بـشمُر..يک شب..دو شب..ده شب..هفده شب..نوزده شب..آها همينه. شب نوزدهم يکي از اون موقعهاي اصليشه..بعدش شب بيست و يکم..بعدش هم شب بيست و سوم..حالا اگه ميخواي حتما کارت راه بيفته شب بيست و هفتم هم برو.
کدوم ماه؟!
خب معلومه ديگه! ماه مبارک رمضان. ماه دست و دلوازي خدا!
بابا نميدوني چه خبره!
طرف رفته بود پيش يکي از اين واسطه ها (که فداش بشم) گفته بود سه شب بخوام بيام، سختمه. چيکار کنم. واسطه هه(که فداش بشم) گفته بود: ببين. سه شب ميايي، يه سال شايد هم يه عمر راحتي. البته اين عين نقل قولش نبود. ولي از فرمايشش همين فهميده ميشه.
خب حالا بگم کجا بري!
ميري ميگردي يکي از شعبه هاشو پيدا ميکني. معمولا شعبه هاش اينجاهاس که بهت ميگم: خونه هايي که رنگ و وارنگ نباشه(مثلا رنگ ريا نداشته باشه..رنگ منم منم نداشته باشه..رنگ غرور و خودخواهي نداشته باشه..) خلاصه سفيدِ سفيد باشه. همون که بچه مثبتها بهش ميگن «مسجد» يا «حسينيه» . فکر کنم گلزار شهدا هم شعبه زده باشن. بخصوص حرم شهداي گم نام. راستي تا يادم نرفته بگم چند تا شعبه ي اصلي هم تو خونه ي همون واسطه ها زدن..
بهشون ميگن..
ميگن «حَرَم»
راستي
اگه قبلا تو يکي از اين شعبه ها حساب باز کرده باشي واست سابقه ي کار هم ميزنن و بيشتر بهت امتياز ميدن
ميري همين جاها يکي دو تا از اين واسطه ها رو پيدا ميکني و التماسشونو ميکني
واسشون نذر و صدقه ميدي و صلوات نثارشون ميکني.
خلاصه قربون صدقه شون ميري.
ميبيني که زود سفارشتو ميکنن.
شنيدم خيلي دلشون صافه. اگه راست و حسيني مشکلتو بگي و دنبال کلک و دروغ نباشي خيلي زود به نتيجه ميرسي.
يادت باشه خودتو دست کم نگيري ها! تقاضاي کم هم نکن. چون بهشون بر ميخوره. اونها که بانک نيستند که موجوديهاشون بلوکه شده باشه يا اعتبارات بهشون نرسيده باشه!
حتما زياد بخواه.
اصلا..اصلا..به اندازه ي همه ي عمرت بخواه. اندازه ي پنجاه،شصت سال..نه اندازه ي هزار ماه بخواه. آره هزار ماه. شنيدم سقفش حدود همين هزار ماهه. همينو بخواه. اصلا اندازه ي بعد از اين دنيات هم ازشون بخواه. حتما ميدن..اگه قابل باشي.
مدارک هم با خودت ببر..مثلا اگه يه پنجاه تومني به يه کسي هديه دادي يا صد هزار تومن به يه نفر قرض دادي( البته بي طمع)
يا تو يه معامله آبروي کسي رو خريدي(حتما سندش رو با خودت ببر)
اينها رو ببر؛ ولي فقط به عنوان بهونه.
چون مدرک درست و حسابي که نيستند
سعي کن بدهکاري هاي قبليت رو حتما پاک کني. چون به اين چيزها گير ميدن. بخصوص اگه مال مردم باشه و نداده باشي.
مدارک ديگه رو خودشون بهت ميگن. تو برو خودت ميفهمي
راستي يادم رفت بگم به اون شبها چي ميگن
ميگن «شبهاي قدر»
سعي کن قدرشونو بدوني!

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]
















