آن که بى دانستن فقه به بازرگانى پرداخت خود را در ورطه ربا انداخت . [نهج البلاغه]
جمعه 11 آبان 1386 , ساعت 1:16 صبح

 


انار


 


   انار را به سرعت دانه کرد. سرش را بالا گرفت و دانه ها را در دهان ريخت و تند تند مشغول جويدن شد. غافل از اين که «بدل»ش هم «تابع» اوست.


  «بدل» هم دانه اناري برداشت. سرش را تا مي توانست بلند کرد و دانه را در دهانش انداخت. «فاعل» خنديد و لپ «بدل» را کشيد. چهره اش «دلالت» بر شادي مي کرد؛ ولي غم «در تقدير داشت». زيرا «بدل» اعراب گرفته بود و تا «فاعل»، «اعراب» عوض کند و بهتر شود، زمان «مستقبل» از راه رسيده و دير  شده بود. او مربّي بود و هر ثانيه، يک عمر اثر. زمان مي گذشت و «حال» ها « آينده» مي شد.


  «ضمير»ش متأثّر شد. «قاعده وضع کرد» که همه ي «اعراب»هاي نازيبا را رها کند. «ظاهر کلام» سهل بود؛ امّا «فعل»ش بسيار سخت. مجاهده بايد مي کرد و نياز به يک «عامل معنوي» داشت. ولي اين توجيه «سکون» نبود.


   با توکّل، برخاست...


  



 




ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[2/6/1387- 1:53 ص] شايعه سياسي
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]