زبان در فضيلت تو بسته است و چشم تاب ديدن عظمت وجوديت را ندارد. آنچه از بلنداي کوه کرامتت از زبانها بر گوشها و دلها مي نشيند، فقط پرنده هايي است که در سرآغاز کوهپايه هاي منتهي به تو مسکن گزيده اند و نوا و چهچه شان گوشها را مي نوازد. و چه ساده، اما زيبا گفت شاعر فقيد بسيجي، آغاسي جنّت مکان:
مرغ دلم راهي قم مي شود
در حرم امن تو گم مي شود
عمة سادات سلام عليک
روح مناجات سلام عليک
کوثر نوري به کوير قمي
آب حيات دل اين مردمي
عمة سادات بگو کيستي؟
فاطمه؟يا زينب ثاني استي؟
از سفر کرب و بلا آمدي؟
يا که به ديدار رضا آمدي؟
و در اين طلوع ذي قعده ي 1428 ندارم جز تصاويري که اذان هنگام ذهن من و حافظه ي دوربينم را پرکرد. آنچه در يک لحظه به چشمم خورد ولي تا ابد خواهد ماند.
و اين برگ سبزهاي درويش قم نشين، تقديم به بي بي کرامت
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]



















