برف با همه ي زيبايي هايش، امتحاني بود که به ما نمره ي شعور اجتماعي داد. راستش اين چند روزه خيلي اذيّت شدم. خيلي هم درس گرفتم. مردم پيرامون خود را هم بيشتر شناختم. انسانهايي را ديدم که براي راحتي خود، برف جلو راه مردم مي رختند و از زمين خوردن انسانها و صداي شکستن دست و پاهاي خلق الله واهمه اي نداشتند؛ و کساني ديگر که براي راحتي ديگران، همان برفها را مي روفتند و به کناري مي ريختند و از زحمت نفس لذّت مي بردند؛ از کسي هم انتظار هيچ پاداشي نداشتند. و کساني که از کنار اين همه اتّفاق مي گذشتند و اصلا نمي فهميدند چه دارد اتّفاق مي افتد.
راستش، ما ايراني ها سه گروه هستيم: گروهي که خيلي نامردند؛ منافقند؛ دم از انسانيت و شرف و مردانگي مي زنند. ولي هنگام امتحان، همه ي سخنوري هاي خود را فراموش مي کنند. تا وقتي حقوقشان در خطر است، فرياد «وا اسلاماه»، «وا شرفاه» و «وا عدالتاه» آنها بالاست. ولي وقتي نوبت خودشان مي رسد، تنها چيزي که مهم نيست، انسانيت است. و تنها چيزي که مهم است، منفعت شخصي يا گروهي آنهاست. گروه دوم بسيار با گذشت و ايثارگر هستند. کم حرف مي زنند؛ ولي وقت عمل، از همه پرکارترند. اگر بگوييم کشور ما، پيشرفت، آزادي و امنيت خود را مديون اين گروه است، گزافه نگفته ايم. گروه سومي هم هستند که بهترين نام در خور آنها «حزب باد» است. آنها اصلا نمي دانند دنبال چه هستند. بيشترين همّت آنها اين است که هر گروهي حاکم شدند، با آنها باشند. هر جا جمعيت بيشتر بود، طرف آنها کشيده مي شوند. آنها انسانهاي خاکستري هستند و براي رسوا نشدن، هميشه همرنگ جماعت مي شوند. برايشان هم مهم نيست جماعت، چه جماعتي باشد.
راستي جامعه ي زمان ما چقدر شبيه به جامعه ي کوفيان زمان حسين بن علي (عليهما السلام) است! البته اين مسلّم است که حبيب هاي زمان ما از حبيب هاي صدر اسلام بيشترند. و البته که ياراني مثل ياران امام حسين (عليه السلام) هم در زمان ما کم نيستند. ولي سؤالي که تک تک ما بايد از خود بپرسيم اين است که: «من در کدام جماعتم؟» آيا من در وجود خود، حرّ هستم، يا عمر بن زياد، يا شمر بن ذي الجوشن، يا...يا حبيب بن مظاهر اسدي؟ سؤالي که در صحنه ي پيکار بايد جوابش را گرفت.
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]
















