حسد چون کم بود ، تن درست و بى غم بود . [نهج البلاغه]
يکشنبه 28 بهمن 1386 , ساعت 11:34 عصر

 


   داشتم از پلّه ها بالا مي رفتم. تنها يک دقيقه به شروع کلاس مانده بود. به طبقه ي دوم که رسيدم، يکي از دوستان را ديدم. او هم در راه کلاس بود. سلام کردم و ايشان جواب گرمي داد. بعد با يک جمله مرا ميهمان کرد:


(1) You are my heart.


   جمله اي کوتاه، ولي شيرين و اثر گذار بود. بسيار شاد شدم. خوشحالي آن لحظه نگذاشت جوابي زيباتر به او بدهم؛(2) ولي تا چند ساعت مرا به فکر واداشت. الان احساس مي کنم، صميمتي که با اين دوستم داشتم، هنوز هست و دوري راه شهرک مهديه قم از مرکز شهرـ و همچنين از اين طرف شهرـ خيلي نتوانسته دلهايمان را از هم دور کند.


   اساتيد اخلاق ما هميشه بر دو نکته تأکيد داشتند:


   يکي ابراز محبّت به برادر ديني بود. صد البته که اين آشکار کردن دوستي و علاقه، به تشديد ارتباط، اتّحاد، و يکرنگي مي انجامد و شائبه هر گونه دشمني و غرض ورزي را از بين مي برد. راستي، حقيقت «سلام» هم جز اين نيست.


   دومي را در پاورقي بخوانيد... (3) 


 


 


------------------------


1. تو در قلب مني.


2. اگر ميخواستم جوابي زيبا و با نمک به او بدهم بايد ميگفتم:


& you are my jeegar !!


3. ديگري، اين است که اگر از برادر و دوستمان رنجيديم، حتمًا دوستانه به او گوشزد کنيم. اين کار، نه تنها باعث تقويت دوستي مي شود، مانع ايجاد کينه و حسد هم مي گردد. و چه زيبا گفت امام صادق 7 : دوست داشتني ترين برادر من آن است که عيبهايم را به من هديه دهد. (أحبُّ إخواني إلَيَّ مَن أهدَي إلَيَّ عُيُوبي اصول کافي ج2 ص639 باب من يجب مصادقته و مصاحبته ح5)


   اميد که روزي همه ي مؤمنان آراسته به اين اخلاق نيکو گردند؛ انتقاد پذير باشند و از انتقاد کردن شرم نکنند. محبّت خود را هم به دوستانشان نشان دهند. تا کور شود چشم شيطان بد ذات!




 



ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ

[2/6/1387- 1:53 ص] شايعه سياسي
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]