شنيده ايد کسي کار خوبي انجام دهد يا به فرد يا افرادي کمک کند؟ همه به او مي گويند :«خدا پدرت را بيامرزد!» اصولا نقش پدر در رشد و تربيت انسانها غير قابل اغماض است. پدري که فقط به خورد و خوراک جسم فرزندان مي نگرد و به روح و خوراک روحشان نمي پردازد، وظيفه ي خود را انجام نداده است. اين نکته در متون ادبي و اشعار فارسي و همچنين عربي، به وضوح ديده مي شود. راستش نمي دانم آيا ساير زبان ها هم اين گونه اند يا خير؟ دم دست ترين شعري که به ذهنم مي رسد، شعري است که شاعرش را هم نمي شناسم:
« خدا رحمت کند پدرم را
که به استاد فرمود
فرزند مرا هيچ نياموز
به جز عشق»
يا حافظ مي گويد:
« نه من از پــرده تقـوا به در افتــادم و بس پـدرم نيـز بهشت ابـد از دست بهشـت»
« اي بي خبر بکوش که صاحب خبر شوي تـا راهــرو نبـاشــي کِـي راهبـــر شــوي
در مکـتب حقـايق، پيــش اديـب عشــق هان اي پسر بکوش که روزي پدر شوي»
اين روده درازي ها براي اثبات يک امر بديهي نيست. تنها مقدّمه اي است براي يک اعتراض؛ نمي دانم چرا همه اين قدر اندر فضايل جايگاه پدري سخن رانده اند. ولي مادر، به اندازه ي تمام صفحات فرهنگ، به اندازه ي همه ساعتهاي مطالعه، به اندازه ي فيشهاي علمي دانشمندان، و به اندازه ي سراسر تاريخ، مظلوم واقع شده است. چرا ديوان حافظ فقط از «دولت مادر زاد» و «شير مادر» و در نهايت، از «مادر گيتي و دهر» سخن مي گويد؟ چرا هر چه مي گردم، کمتر از مادر و تربيت مادر و زحمتهاي شبانه روزي مادر مي بينم؟ اشتباه نکنيد. من فمينست نيستم. اتفاقًا فمينيست ها به مادر ظلم مضاعف کرده اند که نه او را شناخته اند و نه به هنر «مادري» تشويقش مي کنند. تازگي ها هم که دارند «مادري» را ننگ و شغلي مردانه!! معرّفي مي کنند. کلام به درازا کشيد. ولي آنچه هست، اين که مادر سهم بيشتري در تربيت فرزند دارد و ارث معنوي بيشتري از او مي برد؛ ولي هميشه در حاشيه بوده است. راستش ما مسلمانيمان را هم کج فهميده ايم. اسلام شايد، ـ گفتم شايد ـ جسم زن را تشويق کند که در خانه باشد. امّا روح زن را در اوج هرم اجتماع و در بالاترين قلّه ي فرهنگ سازي و انسان پروري مي بيند. البته بحث من اينجا درباره مادر است نه زن. اديبان ما که از مادر کم گفته اند. فمينيستها هم که مادر را کشتند. مدرنيته و جامعه ي مدني هم که مادر را در زايمان و مهد کودک و نهايت در مدرسه تعريف مي کند. پس کو مادر؟ کجاست اين نقاشي زيباي خلقت؟ کجاست هنرمندي که آن را به من نشان دهد؟ کو معلّمي که به من بياموزد: «ميم مثل مادر»؟ و کو بازيگري که صدايي از مادر را در شهر پدرسالار نشان دهد؟ راستي کو روحاني مبلّغي که به گوشم برساند نداي هزار و چهارصد سال پيش اسلام را؟ مگر رسول خدا9 ـ که جز وحي به زبان نمي آورد ـ نگفت: «الجنّة تحت أقدام الأمّهات». چرا بايد ما در لطيفه هاي خود هم به اين بهشتي مظلوم تاريخ، ستم کنيم؟ حتي چرا بايد در محاورات روزمره خود، در کنار دعا براي پدران خود، براي مادرانمان دعا نکنيم؟ راستي چرا بدترين فحشهاي جامعه ي ما نثار مادران مي شود؟
فقط يک جمله ي ديگر: « مگر مادر چه ظلمي به من و تو کرده است؟» نه، يک جمله ي ديگر هم بايد بگويم:« من به جاي همه ي هستي، از مادر معذرت ميخواهم».
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/5/1387- 7:41 ص] نماينده ها
[25/5/1387- 1:45 ص] طليعه ظهور
[9/5/1387- 7:44 ع] ترانه مادري
[آرشيو شده ها]
















