دانشمندان حاکم بر مردم اند . [امام علی علیه السلام]
چهارشنبه 8 اسفند 1386 , ساعت 3:47 عصر

 


   نمی دانم چرا هر چه می کوشم از بعضی ها خوشم نمی آید. هر چه به خود تلقین می کنم که شاید آنها هم حرفی برای گفتن داشته باشند، دلم رضا نمی شود. نه اینکه حرفهایشان را نشنوم. می شنوم. استدلالهاشان راه هم کاملًا متوجّه می شوم. گاهی هم به شان حقّ می دهم. ولی در نهایت نمی توانم حرفشان را بپذیرم. راستش، چند باری هم ازشان دفاع کرده ام. ولی نهایتش جز پشیمانی نبوده است. اصلاً من اینجوری هستم. هر وقت با ندای دلم مخالفت می کنم، آخر کار زمین می خورم. گاهی می نشینم و از حساب و کتاب ریاضی و جبر و انتگرال گرفته تا صغرا و کبرای منطقی، همه را ردیف می کنم و از تمام ابزار ریاضی و فلسفی ام استفاده می کنم تا طرفدار آنها شوم. ولی در نهایت تمایلم به آنها نیست که نیست.


   فکر نکنید فردی خرافاتی هستم. اتّفاقاً دشمن قسم خورده خرافاتم. حاضرم برای نابود کردن خرافات جانم را بدهم. این مار صد خال و رنگ چه ها که با برادرانم نکرده است. ولی ندای دل چیزی دیگر است. لابد همان است که حاج آقا ها به آن می گویند «فطرت».


   خیلی وقتها در کلاس عقاید با استاد کلنجار می رفتیم که گاهی شناخت حقّ و حقیقت سخت می شود. گاهی حقّ و باطل چنان به هم می آمیزد که نمی توان به راحتی تشخیص داد. همین مسأله خیلی ها را زمین می زند. ولی وقتی به همان ندا می نگرم، خطّ پر رنگی میان حقّ و باطل می یابم. حتّی وقتی که نهال لجبازیم گُل می کند و می خواهم دیگران را اذیت کنم. وقتی که دارم به خودم دروغ می گویم. و وقتی که دارم دشمنی با خودم را به گاوماهی می رسانم. این جور مواقع به یاد مرحوم شحات انور می افتم و صوت دلنشینش و آیه ی شریفه ی « إنّا هدیناه السبیل، إمّا شاکرًا و إمّا کفورًا»


   به بعضی وبلاگها که سر میزنم، فراوان از فرمولها و قواعد علمی استفاده می کنند تا حاج محمود و دوستانش را بکوبند. راستش بعضی موارد هم حقّ با آنهاست. حاج محمود، حاج محمود است. معصوم که نیست. اشتباه هم می کند. ولی همین موقع ندای دلم می گوید، بوی نیزه و قرآن می آید. اینجاست که مودم ذهنم سریع کانکت می شود به صفین و کلام حقّ و اراده ی باطل.


   بعضی ها منتقدان خوبی هستند. ولی دلسوز نیستند. بعضی ها هم دوستان خوبی هستند. ولی با خاله خرسه، بی ارتباط نیستند. از هر دوی اینها متنفّرم.


   در عوض دو گروه اند که خنده ی شوق بر لبانم می آورند. دوستان دانا و دلسوز، که اوّل حقّ را می شناسند؛ بعد اگر دیگران مخالفش بودند، انتقاد می کنند و اگر موافق بودند، مردانه دفاع می نمایند. و دشمنان منصف؛ آنها که وقت دشمنی هم معلوم است فارغ التحصیل مدرسه انسانیت و راستگویی اند. چشم این ها، هم نقایص و نواقص را می بیند و هم کمالات و جمالات را.


   مشت نمونه ی خروار است. اگر قبول ندارید به لیست نمایندگان مجلسهای ششم و هفتم نگاهی بیندازید. در هر دو مجلس، از همه ی این گروهها نمونه هایی می بینید.


   راستش احتمال می دهم در مجلس هشتم هم مثال به اندازه کافی وجود داشته باشد. ولی امیدوارم لا اقل کلّیّت مجلس، دو گروه آخر باشند؛ گر چه چاره ای از آن بعضی های دیگر هم نیست.


   تا ببینیم...


 


سه‏شنبه 7 اسفند 1386 , ساعت 3:51 عصر

 


   داشتم صحیفه امام1 را ورق می زدم که به یک سؤال و جواب زیبا برخوردم. بسیار آموزنده و در خور تأمّل بود. با خود گفتم آن را عینًا در وبلاگ بگذارم. بخصوص که در آستانه ی انتخابات هستیم و می تواند در انتخاب افراد اصلح کمکمان کند.


  این نامه را آقایان سیّد علی خامنه ای(مدّ ظلّه) و اکبر هاشمی رفسنجانی(حفظه الله) برای امام1 نوشته اند و تقاضای انحلال حزب جمهوری اسلامی را دارند. خودتان ببینید مبنای تشکیل این حزب چیست؟ حزبی که برای روشنگری، مبارزه با انحرافات و خنثی کردن توطئه های دشمنان داخلی و خارجی تشکیل شده و همچنان در همین راه استوار مانده است. یعنی کاملًا در جهت حفظ انقلاب و اسلام و وحدت تشکیل شد. حتّی در تشکیلش هم از ولیّ فقیه مشورت می گیرد. رنگ این حزب جز رنگ خدایی نیست. نه نارنجی است و نه سیاه و نه حتّی سفید. فقط در راستای برپا داشتن حکومت الله در زمین. و چه خدمات بزرگی که این حزب انجام نداده است. و چه شهیدان والاقدری که به اسلام هدیه نکرده است.


   همین حزب امّا در زمانی دیگر، احساس می کند که وجودش ـ اگر چه راه همان راه است و تفکّراتش همان تفکّرات ـ برای اتّحاد و همبستگی جامعه مناسب نیست و ممکن است به تحزّب و تفرقه کشیده شود. نه این که تفرقه آور شده، بلکه فقط ممکن است موجب تفرقه و دو دستگی شود. لذا خود سوزی می کند تا اسلام و انقلاب و اتّحاد ملّی و انسجام اسلامی باقی بماند.


   و آن پیر مراد هم چه نیکو پاسخ می دهد و چه جالب اشاره می کند که هدف حفظ  اسلام و انقلاب است. و انحلال این حزب با عظمت و بزرگی سران آن و علاقه مندی امام راحل1 به آنها، منافاتی ندارد. و جالب تر این که در اثر این انحلال نباید به کسی ـ چه جزو این حزب باشد، چه نباشد ـ اهانت شود.


   این هم عین متن دو نامه:


« بسم الله الرّحمن الّرحیم. محضر مبارت مرجع عالیقدر و رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی _ مد ظله العالی


همان طور که آن رهبر عزیز اطلاع دارند، تاسیس "حزب جمهوری اسلامی" از طرف هیات مؤسس با مشورت آن مقام معظم و در شرایطی انجام شد که نیاز به یک تشکل در برابر انبوه مسائل در آغاز انقلاب و لزوم انسجام و انتظام نیروهای آگاه و مؤمن و گسترش آگاهیهای انقلابی و تربیت کادرهای فعال و کار آمد برای اداره کشور و خنثی کردن توطئه گروهکها و عوامل دشمن خارجی و ضد انقلاب داخلی بشدّت احساس می شد. این حزب در طول سالهای گذشته در حد توان خود به منظور تثبیت نظام جمهوری اسلامی و انجام تکالیف بزرگی که بر دوش خود حس می کرد، از هیچ کوششی فروگذار نکرد، و در کوران توطئه های چپ و راست با فداکاری و تقدیم شهدایی که بعضی از آنان چهره های برجسته و فراموش نشدنی انقلابند، از جمله شهدای هفتم تیر، نقاب از روی نفاق برانداخت و مظلومیت و حقانیت خط امام را به نمایش گذارد.


در طول جنگ تحمیلی، حزب جمهوری اسلامی در سراسر کشور به وظیفه اسلامی خود برای بسیج مردم و شرکت فعال در جبهه های نور عمل کرد، و جمعی از کادرها و اعضای آن در این جهاد مقدس به افتخار شهادت نایل آمدند. تعبد افراد این حزب به اسلام و اعتقاد راسخ آنان به ولایت فقیه، که خود عامل مهمی در کینه توزی ضد انقلاب بود، ایجاب می کرد که در مراحل و مقاطع مختلف انقلاب، با کسب رهنمودهایی از آن مقام معظم، حرکت حزب را تنظیم و سیاستهای آن را پی ریزی نمایند.


اکنون به فضل الهی نهادهای جمهوری اسلامی تثبیت شده و سطح آگاهی و درک سیاسی آحاد ملت انقلاب را از جهات عدیده آسیب ناپذیر ساخته و روشن بینی و توکل و قوت اراده آن رهبر عالیقدر و فداکاری و آمادگی مردم حزب الله توطئه های ضد انقلاب داخلی و استکبار جهانی را بی اثر و کم خطر نموده است. لذا احساس می شود که وجود حزب، دیگر آن منافع و فواید آغاز کار را نداشته، و بعکس، ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی و موجب خدشه در وحدت و انسجام ملت گردد، و حتی نیروها را صرف مقابله با یکدیگر و خنثی سازی یکدیگر کند. لذا، همان طور که قبلا نیز کراراَ عرض شد، شورای مرکزی پس از بحث و بررسی مبسوط و مستوفا با اکثریت قاطع به این نتیجه رسید که مصلحت کنونی انقلاب در آن است که "حزب جمهوری اسلامی" تعطیل و فعالیتهای آن بکلی متوقف گردد. مراتب برای استحضار و کسب رهنمود عالی معروض می گردد. و الأمر إلیکم، و أدام الله بقائکم الشریف، سید علی خامنه ای _ اکبر هاشمی رفسنجانی»


جواب نامه:


« بسمه تعالی


جنابان حجتی الاسلام آقای خامنه ای و آقای هاشمی _ دام توفیقهما


موافقت می شود. لازم است تذکر دهم که حضرات آقایان مؤسسین محترم حزب، مورد علاقه اینجانب می باشند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید. ضمنا تذکر می دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه بر خلاف اسلام و تفرقه اندازی در این موقع از بزرگترین گناهان است. والسلام علیکما و رحمة الله.


11خرداد66


روح الله الموسوی الخمینی» (1)


حال شما قضاوت کنید؛ از بین احزاب کنونی کشور، کدامیک در جهت حفظ اسلام و انقلاب و اتحاد و در راستای نیّات ولیّ فقیه و کدامیک در خلاف آن می باشد؟ کدام حزب حاضر است برای حفظ یکپارچگی امّت از منافع خود بگذرد و کدامیک حتی انقلاب و ارزشهای اسلامی را فدا می کند تا خود بماند؟ ظاهرا حلّ این مسأله برای مردم فهمیده ما کار سختی نباشد.


 


 


---------------------


1. صحیفه امام (ره) ج20، ص275



 




لیست کل یادداشت های این وبلاگ

[28/2/1387- 4:22 ع] نیستم
[6/2/1387- 11:6 ع] خمود من
[آرشیو شده ها]