سفارش تبلیغ
واحد طراحی
واحد طراحی
زن کژدمى است ، گزیدنش شیرین . [نهج البلاغه]
چهارشنبه 86 دی 26 , ساعت 11:56 عصر

 

   چند وقتی است که عدّه ای، دنبال ترویج عمل خرافی قمه زنی هستند و برای اثبات شرعیت آن آسمان ریسمان می کنند. به طوری که حتی به بعضی بزرگان و مراجع از جمله حضرت آیت الله العظمی بهجت (حفظه الله) هم نسبت هایی را داده اند. برای این که افکار عمومی کمی روشن تر شود، استفتائی از این بزرگوار را در ادامه ی این پست می آورم. امیدوارم که مردم مسلمان و شیعیان و مریدان واقعی امام حسین (علیه السلام) با تأمّل بیشتری به این قضیه نگاه کنند، و فریب ظاهر برخی نوشته ها و شب نامه های موجود را نخورند.

   متن کامل این استفتا و پاسخ آن بدین شرح است:
«محضر مبارک مرجع بزرگوار، حضرت آیت‌الله العظمی بهجت(دام ظله العالی)
سلام علیکم؛
به استحضار مبارک می‌رساند، مدتی است یک لوح فشرده (سی دی) با عنوان «حقیقت مظلوم» در ارتباط با فتوای مرحوم اصفهانی به وجوب قمه‌زنی، تکثیر و توزیع گردیده و در آن با نقل قول و انتساب مطلبی به جنابعالی در راستای تقدس خون قمه‌زنان و وصیت حضرت‌عالی برای همراهی در کفن و قبر خود بهره‌برداری نموده و در این مطلب استناد به حضرت‌عالی نموده‌اند، مستدعی است در جهت تنویر افکار مقلدین حضرت‌عالی نسبت به صحت و سقم مطلب مزبور اعلام نظر نمایید. باتشکر، جمعی از مقلدین حضرت‌عالی، تهران، مسجد امام موسی‌بن جعفر(ع)
پاسخ:
 باسمه تعالی
آن چه بنده نقل کرده‌ام، مخالفت مرحوم استاد آقا سید ابوالحسن اصفهانی (رحمت الله علیه) با عملیت قمه و آن که تا آخر هم مخالف ماندند و هیچ اجازه ندادند.
اما بنده چنین لباس خون آلودی ندارم و چنان وصیتی هم نکرده‌ام»

 

 جواب استفتای آیت الله بهجت به شایعه ای در مورد قمه زنی

   برای اطلاع بیشتر به اینجا مراجعه کنید.

این هم کتابی در جواب برخی شبهات موجود در باره قمه زنی
کتاب دست پنهان

در این رابطه:

قمه زنی سنت یا بدعت؟

فیلم توضیحات صریح آیت الله بهجت درباره قمه زنی و
سخنان منسوب به ایشان

 

 


یکشنبه 86 دی 23 , ساعت 12:39 صبح

 

   برف با همه ی زیبایی هایش، امتحانی بود که به ما نمره ی شعور اجتماعی داد. راستش این چند روزه خیلی اذیّت شدم. خیلی هم درس گرفتم. مردم پیرامون خود را هم بیشتر شناختم. انسانهایی را دیدم که برای راحتی خود، برف جلو راه مردم می رختند و از زمین خوردن انسانها و صدای شکستن دست و پاهای خلق الله واهمه ای نداشتند؛ و کسانی دیگر که برای راحتی دیگران، همان برفها را می روفتند و به کناری می ریختند و از زحمت نفس لذّت می بردند؛ از کسی هم انتظار هیچ پاداشی نداشتند. و کسانی که از کنار این همه اتّفاق می گذشتند و اصلا نمی فهمیدند چه دارد اتّفاق می افتد.

   راستش، ما ایرانی ها سه گروه هستیم: گروهی که خیلی نامردند؛ منافقند؛ دم از انسانیت و شرف و مردانگی می زنند. ولی هنگام امتحان، همه ی سخنوری های خود را فراموش می کنند. تا وقتی حقوقشان در خطر است، فریاد «وا اسلاماه»، «وا شرفاه» و «وا عدالتاه» آنها بالاست. ولی وقتی نوبت خودشان می رسد، تنها چیزی که مهم نیست، انسانیت است. و تنها چیزی که مهم است، منفعت شخصی یا گروهی آنهاست. گروه دوم بسیار با گذشت و ایثارگر هستند. کم حرف می زنند؛ ولی وقت عمل، از همه پرکارترند. اگر بگوییم کشور ما، پیشرفت، آزادی و امنیت خود را مدیون این گروه است، گزافه نگفته ایم. گروه سومی هم هستند که بهترین نام در خور آنها «حزب باد» است. آنها اصلا نمی دانند دنبال چه هستند. بیشترین همّت آنها این است که هر گروهی حاکم شدند، با آنها باشند. هر جا جمعیت بیشتر بود، طرف آنها کشیده می شوند. آنها انسانهای خاکستری هستند و برای رسوا نشدن، همیشه همرنگ جماعت می شوند. برایشان هم مهم نیست جماعت، چه جماعتی باشد.

   راستی جامعه ی زمان ما چقدر شبیه به جامعه ی کوفیان زمان حسین بن علی (علیهما السلام) است! البته این مسلّم است که حبیب های زمان ما از حبیب های صدر اسلام بیشترند. و البته که یارانی مثل یاران امام حسین (علیه السلام) هم در زمان ما کم نیستند. ولی سؤالی که تک تک ما باید از خود بپرسیم این است که: «من در کدام جماعتم؟» آیا من در وجود خود، حرّ هستم، یا عمر بن زیاد، یا شمر بن ذی الجوشن، یا...یا حبیب بن مظاهر اسدی؟ سؤالی که در صحنه ی پیکار باید جوابش را گرفت.

 


دوشنبه 86 دی 17 , ساعت 1:12 صبح

 

   تمام نیمه ی شمالی ایران امروز سفید شد. قم هم دیشب و امروز برف بارید. برای ما که برف زیاد دیده ایم، تکراری بود. قمی ها بال در آورده بودند. ما هم خوشحال بودیم. سالها بود که قم چنین برفی ندیده بود. داستان برفهای نیم متری و یک متری، فقط گاهی از خاطره ای به ذهنی می بارید و زود می خشکید. ولی امروز همه ی چشمها سفید بود. حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) هم.

   صبح برای پیدا کردن یک منظره از خانه بیرون زدم. همه اش قشنگ بود. ولی چیز تازه ای به چشمم نخورد؛ جز باد تندی که چترها را عاصی کرده بود و نمی گذاشت برفها راحت به زمین بنشینند. یا باید همه ی قم را در وبلاگ می گذاشتم یا بی خیال می شدم. با خود می گفتم دنبال چه بگردم که دیگران نگشته اند؟ چه چیز ممکن است در وبلاگها نیامده یا کمتر آمده باشد؟ به ذهنم رسید که طلبه ام و اعتقادم می طلبد فقط دنبال یک چیز بگردم. چیزی که هر چشمی نمی بیندش. پس شروع کردم از برفها سراغ خدا را بگیرم. آخر هم پیدایش کردم. وسط شهر قم، رودخانه ای است که همه ایران می شناسندش. رودخانه ای که بیشتر سال خشک است. ولی وسط این یخبندان که خون در رگها یخ می بندد، در این رودخانه، آب جاری است. شاید برای خیلی ها تازه نباشد، ولی از زاویه  دید من، تازه بود و شگفت آور. داستان استقامت و صبر را شنیده بودم ؛ ولی ندیده بودم. در روزی که نه تنها پاروی شکسته ی خانه ی ما، که همه ی قطرات آب زورشان به برف نمی رسد، آب نیمه جان این رودخانه، زورش به برف رسیده است. به جای سکون و نشستن، به پا خاسته و می رود تا زندگی همیشه جاری باشد. ناگاه زبانم چرخید و گفت: سبحان الله! بعد هم یاد این آیه ی شریفه افتادم:

( فضّل اللهُ المجاهدین علی القاعدین أجرًا عظیمًا)

خداوند مجاهدان را بر خانه نشینان به پاداشی بزرگ برتری بخشیده است.

سورة النّساء الآیة 95

 زندگی جاری است

 زندگی جاری است


پنج شنبه 85 دی 28 , ساعت 12:51 صبح

بسم الله  الرحمن الرحیم

قسمت دوم

   از همة دوستان عزیز معذرت خواهی می کنم که یه مدّت طولانی فاصله افتاد و نتونستم خدمت برسم. به هر حال ادب وبلاگ نویسی می طلبه که از همة اونهایی که توی این مدّت اومدند سر زدند شدیداً عذرخواهی بشه. اصلاً فکر نمی کردم که چند روز چندین روز بشه. البته دست خودم نبود. یه مدّت که طبق وظیفة دیگه ای که داشتم نتونستم خدمت برسم. یه مدّتی هم کار جستجو و ترجمة بعضی سایتهای خارجی در این مورد طول کشید. چون نمیشد به ترجمه های موجود اعتماد کرد. به هر حال این جور جاها، شیطنت زیاده.

از دوستانی هم که لطف کردند و کامنت دادند تشکَر می کنم؛ اگر چه بعضی هاش خیلی به بحثمون ربط نداشت.

 

   داشتیم می گفتیم که جناب رییس جمهور مدّتیه که شروع کردند به نوشتن نامه هایی به سران و مردم کشورهای مختلف. ما دو سؤال مطرح کردیم و الآن می خوام در مورد اونها بحث کنم.

   بنده معتقدم که با توجه به شرایط موجود جهان این نامه ها نه تنها بی تأثیر نیست که خیلی هم تأثیر گذاره. البته هر جریانی که توی دنیا پیش میاد نمی تونه بیشتر از اندازة خودش تأثیر بگذاره و ما باید ببینیم اون چیزی رو که ازش توقع داشتیم برامون ایجاد کرده یا خیر. این مسلّمه که این جور نامه ها نه امثال بوش و بلر رو مسلمون میکنه و نه سیاست اومانیستی اونها رو تغییر میده. ولی این را هم نباید فراموش کنیم که الآن نظام سلطه دنبال حذف کردن نام اسلام و به تبع، نام جمهوری اسلامی ایران از صحنة بین الملله. به هر وسیله ای هم برای رسیدن به این هدف متوسّل میشه. علّتش هم واضحه. ایران توی این مدّت 27 سال تونسته دلهای بسیاری رو از خواب غفلت بیدار کنه و به اونها بفهمونه که این گرگها، دشمنان بشریت هستند که لباس گوسفند پوشیدند. اینها نه دنبال ایجاد آزادی و استقلال برای ملّتها هستند و نه دنبال چیزی غیر از منافع خودشونند. اصلاً نمیتونند به چیزی غیر از منافع خودشون فکر کنند. این وسط ملّتها هستند که باید مواظب خودشون باشند که اسیر دست اونها نشند.

   خوب؛ چی میتونه سیاستها و افکار پلید امپریالیسم رو از مردم مخفی کنه و جلو این روشنگری رو بگیره؟ مسلّماً چیزی بهتر از سانسور و حذف نام و خاموش کردن صداها و ایجاد بدگمانی و اتهام نسبت به متولّیان روشنگری باعثخام شدن دولتها و ملّتها نمیشه. حالا اگه جمهوری اسلامی ایران بتونه از راههای معقول جلو این کار رو بگیره، خیلی از راه را رفته. هدف هم نه استعمار کشورها و نه چپاول اونهاست. هدف رسوندن بشریت به کمال و استقلالشه. این دستور اسلامه و اگه مردم و دولتمردان کشورهای اسلامی به اون عمل نکنند، چه کسی باید بهش عمل کنه؟ مگه اسلام نمی فرماید که خدا شما رو آزاد آفریده و نباید اسیر و مطیع کسی جز او باشید؟ مگه اسلام با خشونت بی جا مخالف نیست؟ مگه چیزی جز روشنگری تونسته اسلام رو تو دل مردم جا بده؟

   توی این دنیای وحشی که با همة غولهای رسانه ای دارن اسلام را خشن و تروریست و مسلمونها رو یه مُشت حیوون انسان نما نشون میدن که چیزی جز ظلم و کشتار نمی فهمند فقط و فقط روشنگری میتونه انسانها رو بیدار کنه و چشمشونو به واقعیتهای اسلام عزیز باز کنه. بهترین عامل مقاوم در برابر سانسور و حذف هم نامه ها و سخنرانیهای رسمی دولتمردان اسلامیه. همچنین هر کسی که بتونه  یه تریبون برای بیان پایة فکر اسلامی و افکار بشر دوستانة اون داشته باشه. این وظیفة هر مسلمونیه. قلبهای پاک که این نور بهش بتابه خود به خود به راه میاند. نیاز به هیچ زوری هم نیست. ما مثل غرب نیستیم که برای رسیدن به هدفمون هر جنایتی رو انجام بدیم. اسلام دین دل و قلبه. اسلام اون جایی هم که دستور به خشونت داده، در کنارش میخواد دلهای مرده رو بیدار کنه.

 وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاةٌ یَاْ أُولِیْ الأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ 179بقره

توی جنگ هم میخواد با نابودی دلهایی که هرگز بیدار نمیشند به دلهای دیگه تلنگر بزنه و اونها رو روشن کنه.

یه نکته هم در مورد بعضی سایتها مثل سایت روزنامة فاکس نیوز بگم. همه میدونند که این سایتها و روزنامه ها ابزار دست صهیونیسم جهان خوار هستند. اگر چه در ظاهر دم از آزادی بیان میزنند؛ در واقع چیزی جز تبلیغ صهیونیسم وضربه زدن به اسلام نیستند. سانسور هم که حرف اوّلشونه. البته این را هم بگم که توی آمریکا همین الانش حدود 40% مردم امریکا طرفدار بوش هستند و خود اینها کم نیستند. به هر حال یه نامه نمیتونه همة این جمعیت زیاد رو تغییر بده.

 

   امّا در مورد سؤال دوم که قرار شد بحث کنیم باید بگمادامه مطلب...

پنج شنبه 85 آذر 9 , ساعت 1:6 صبح

همون طوری که میدونید مدّتیه آقای احمدی نژاد نامه هایی رو به سران و ملّتهای مختلف میفرسته.
جدیداً ایشون یه نامه خطاب به ملّت امریکا نوشتند که میتونید اون رو از
اینجا بخونید.


نکته ای که به نظر میرسه اینه که:


اوّلا هدف یا اهداف ایشون از ارسال این جور نامه ها چیه؟
آیا واقعاً ایشون امید دارند با این نامه ها دولتها و ملّتها هدایت بشند و به خواسته های ایشون
_که البته خواسته ی همه ی مردم ایران و از آرمانهای انقلابه_
عمل کنند؟

ثانیًا آیا ایشون واقعاً در جایگاهی هستند که این جور نامه ها رو بنویسند یا نه؟
بعضی معتقدند که بله ایشون نه که حق دارند بلکه وظیفه دارند این کار رو بکنند. و ما باید به وظیفه مون عمل کنیم. نتیجه با ما نیست...
در مقابل بعضی شدیداً این کار ایشون رو بد میدونند و گاهی هم بعضی ها به دید تمسخر نگاه می کنند. بعضی ها میگند مگه ایشون امام یا رهبر انقلاب هستند که از این کارها میکنند؟اون امام (ره) بود که به گرواچف نامه نوشت.آدم باید قدر و منزلت خودشو بدونه و پاشو از اون فراتر نگذاره...
من در این مورد به تفصیل توی نوشته ی بعدی صحبت میکنم.
ولی
دوست دارم قبل از هر اظهار نظر شخصی از نظرات شما استفاده کنم.
پس اگه در این زمینه نظری دارید بفرمایید تا مورد استفاده ی دوستان قرار بگیره.
صمیمانه از نظرات شما هر چقدر هم خیلی موافق یا خیلی مخالف باشه
استقبال میکنیم.


دوشنبه 85 آبان 29 , ساعت 12:0 عصر

 

 

 

 چند روز قبل یک فروند هلیکوپتر شنوک هوانیروز اصفهان در حوالی نجف آباد سقوط کرد و شش سرنشین اون که در حال انجام مأموریت بودند شهید شدند. ظاهراً علّت اصلی سقوط این بالگرد باید نقص فنّی باشه.

   چند نکت? مهم در مورد این اتفاق وجود داره که بد نیست در مورد اون صحبت کنیم:

   اوّل این که این خبر چقدر توی رسانه ها بازتاب داشت. بنده این خبر رو به صورت خیلی خلاصه از اخبار نیمروزی شبک? یک سیما شنیدم. ولی هر چی گشتم تقریباً هیچ جای دیگه از این خبر اثری ندیدم. با اینکه اون روز و فردای اون تقریباً به هم? روزنامه های مهم کشور و سایتها سرک کشیدم.

    نمی خوام بگم سقوط یه بالگرد به اهمیت انرژی هسته ایه یا ... ولی میخوام بگم این خبر در جای خودش ارزش بیان کردن داره. بابا این کادر زحمت کش ارتش دارند با جونشون بازی می کنند تا از مرزهای این نظام مقدس دفاع کنند. توی این شرایطِ تحریم که خارجی ها حتّی حاضر نیستند یه پیچ هواپیما یا هلیکوپتر به ما بفروشند، این سربازان انقلاب با کمترین حقوق و مزایا که اگه بشنوید خنده تون میگیره دارند به نظام خدمت می کنند. همین ها هستند که تا امروز تونستند این همه هلیکوپتر و هواپیمای نظامی رو زنده نگه دارند ویا بازسازی کنند.حالا رسان? ملّی فقط یه خبر چند ثانیه ای در مورد اون پخش میکنه و بسیار بسیار گذرا از اون رد میشه. بقی? جراید و رسانه ها هم که اصلاً هیچ. خنده دارتر اینه که یکی از روزنامه ها خبر سقوط یه هواپیمای تفریحی تو یه کشور آمریکای جنوبی رو همون روز توی خبرهاش  آورده بود، ولی از شنوک جان به کفان انقلاب هیچ خبری نبود.

   این اتفاق یک بار دیگه هم تکرار شد. میدونید کی؟؟دقیقاً روزی که هواپیمایc-130  ارتش سقوط کرد. چرا باید صدا و سیما و روزنامه ها روی کشته یا شهید شدن هم کارهای خودشون این قدر زوم کنند و تا چهلم اونها مراسم بگیرند و هم? مردم ایران رو توی عزای خودشون شریک کنند. ولی اسم رزمنده های دلاور ارتشی که در بین اونها بودند حتّی به انداز? یک به ده هم ذکر نشه؟! فقط توی برنام? ارتش جمهوری اسلامی یه اسم مختصری از اونها برده بشه. آیا اینجا روزنامه نگارها و خبرنگارها با اون حقوق کذایی بیشتر مورد تقدیر هستند که تصادفاً توی یک واقعه در حال خدمت شهید میشند یا کادر زحمت کش ارتش که هر روز با این اتفاقات دست و پنجه نرم میکنند و مخلصانه دارند برای امنیت این مرز و بوم زحمت می کشند؟؟ آیا همسر و مادر اون خبرنگار که توی ناز و نعمت هستند لایق تر برای تقدیره که یا اون مادر یا خانمی که وقتی صبح علی الطلوع با پسر و همسرش خداحافظی می کنه نمی دونه تا بعد از ظهر زنده هست که برگرده خونه یا نه؟؟تازه اگه برگرده و مأموریتی چیزی بهش نخوره؟؟؟

   من نمی خوام زحمتهای خبرنگارها رو دست کم بگیرم و بگم اونها کاری نمی کنند.اتفاقاً  گاهی اونها هم از جونشون مایه میگذارند. ولی میخوام به رسانه ها بگم که شما باید منصفانه کار کنید و مسایل قشری و شغلی خودتونو در کارتون وارد نکنید. ما قبول داریم که تعداد  زیادی خبرنگار و... در حال انجام مأموریت شهید شدند که خیلی از اونها هم عناصر مفید و مخلصی برای انقلاب بودند. ولی این نباید باعث بشه که خبر اونها بزرگنمایی بشه و یا بقی? حوادث مهم در کنار اون کمرنگ بشه. اگه از شهدای خبرنگار باید تقدیر بشه، مگه این شهدا از اونها کمترند؟؟

   مسأل? دوم که میخواستم در موردش صحبت کنم ، شرایط تحریمه. به نظر من شهدایی که مردم  در اثر تحریم به انقلاب تقدیم می کنند هم باید به لیست جنایتهای امریکا و همدستانش اضافه بشند. چرا که اگر چه تحریم برای ملّت ما برکت داشته و باعث پیشرفتمون شده، همین تحریم عزیزان فراوونی رو هم از ما گرفته. ملّت ما همون جوری که انقلاب رو ارزون به دست نیاورد، همون طور هم انقلاب رو ارزون نگه نداشته. این هم یکی از مواردیه که باید به لیست خونخواری های دشمنان اسلام و انقلاب اضافه کنیم.

   سومین نکته که به نظرم در این مورد ضروریه حرف دل خیلی از همین خدمتگذاران واقعی نظامه. اگه دولتهای بعد از انقلاب سرمایه دارند که برای وزرا و هم قطارانشون امکانات رفاهی ایجاد کنند، باید سرمایه داشته باشند که برای قشرهای مستضعف که شغلهای حسّاس دارند هم یه کم از این امکانات رو ایجاد کنند. اگه دولت آقای خاتمی بودجه داره که برای سفرهای رییس جمهور یه هواپیمای رفاهی بخره که توش همه نوع امکانات از جمله استخر و سونا و غیره باشه، باید بودج? تهی? لوازم ضروری و تجهیزات نظامی رو هم داشته باشه که بسیار پر اهمّیّت تر از هواپیمای رییس جمهوره؛هر قدر هم که گرون باشه. اگه آسایش رییس جمهور و وزراش مهمه جون نظامی های ما هم عزیزه. حالا سختی های دیگه ای رو که اونها میکشند، فاکتور میگیریم. به هر حال مردم نمی تونند ببینند که مسوولین در رفاهند ولی جوونهاشون دارند با کمترین امکانات و احتمال هر نوع حادثه ای زندگی می کنند.

   البته من از زحمت های مخلصان? رییس جمهور مردمی جناب آقای دکتر احمدی نژاد تشکر می کنم. انصافاً ایشون و همکاراشون خیلی ساده زیست و به اصطلاح، خاکیند. ولی این از لزوم توجه بیشتر به این سری مسائل کم نمیکنه.

  


<      1   2      

لیست کل یادداشت های این وبلاگ

خداحافظ
[عناوین آرشیوشده]